از آخرین ساعت سکوتم تا الان خیلی وقته میگذره!
شاید دیگه نمیخواستم ساعت سکوتی داشته باشم اما...
اما زندگی همیشه پر از زمانهاییست که ما رو در خود فرو میبره تا در خود غرق بشیم.
فکر اینکه کارهامون چه نتیجهای داره و آیا اینکه مثبت تلقی میشن یا نه!
این روزا خیلی سرم شلوغه. این شلوغی گاهی واسم خوشاینده و گاهی... . دلخوشیم به اینه که سرو سامون میگیرم و استرس و گاهی ناراحتیام واسه خاطر موضوعهاییه که این وسط پیش میان.
راستی اگه یه روزی همراه آیندتون سوالی در مورد گذشتتون ازتون بپرسه و شما از یهطرف نخواید دروغ بگید و از یهطرف نتونید جواب بدید چکار میکنید؟ سکوت میکنید؟ اگر سکوت کنید اون چه برداشتی میکنه؟ به نظرتون ناراحت میشه از اینکه خطا کردید یا اینکه خوشحال از اینکه بهش دروغ نگفتید؟!
گاهی اوغات آرزو میکنم که ای کاش هیچوقت گذشتهای نداشتم اما انسان بدون گذشته؛ مگه میشه؟
حالا به این حقیقت پی میبرم که گذشتهها نگذشته!



